فريدونکنار - ساحل خزر - تابستان1387
دريا! دلم برايت تنگيده است.

شمارهگذاري مخفيگاه به ما اين امکان را ميداد که در شلوغ يا هر موقعيت مناسب ديگر، با ذکر شمارهي مخفيگاه و ترک جمع مهمانها يا فواميل، در کوتاهترين فاصلهي ممکن در محل مورد نظر باشيم. گرچه کم پيش مياومد ولي خب پيش مياومد. مخفيگاه شمارهي يک، بيشتر از همه مورد استفاده قرار ميگرفت. درختي از ريشه کج بود که بالا رفتن از آن آسان بود و وقتي از آن بالا ميرفتيم و سکوت ميشديم، کسي پيدايمان نميکرد. تنهي فتادهاي که در اين عکس جلوي ماست، همان مخفيگاه است. اما تک تک مخفيگاههاي ما خراب شد. يکي خانهي عمه شد، ديگري خانهي عمو. يکي قطع شد، ديگري خراب. تا اين که آخرين مخفيگاه هم مدتي پيش تخريب شد و جزو حياط خانهي پدربزرگ. فکر ميکنم شمارهي مخفيگاه، دو بود. روي تمام منظرهي عکس زير، يک سقف شيرواني بود که زير اين شيرواني مخفيگاه ما بود. در داخل باغ از درختي انجير بالا ميرفتيم و به آن ميرسيديم يا در داخل اتاقکي زير همين سقف شيرواني از بشکه يا نردباني چوبي خود را به مخفيگاه ميرسانديم. اما از داخل باغ بهتر بود، چون مطمئن بوديم کسي متوجه نميشود. شب شد و هنوز مخفيگاه به طور کامل تخريب نشده بود. من فردايش نبودم. بار ديگر که مشمول شمال شديم، آنجا جزو حياط بود. در ميان آتش پي چوبهايي بودم که شايد ردپايي از ما را هنوز نگاه داشته بود. آتش درون اين عکس را يادم نميرود. هميشه مراقب بوديم که مخفيگاههاي ما لو نرود. عطف به پستي پیشتر: نابود 


استان قم- روستای زیبای کرمجگان- تابستان1387
قدیمها گاهی خودشان از بین میروند گاهی هم ما از بینشان میرویم ...
استان مازندران - جنت رودبار - تابستان1387
جنت مترادف بستان و بهشته.


عکاس: آزاده تهرانی
Designed By Eisa Shokry